به سمت خدا...
کبوتر دل
میگن یه روز یکی از بهترین و خوشگل ترین کبوترای یه کبوترباز از آشیونش پر کشید رفت.
این کبوترباز از غم این کبوتر خیلی دلش میگیره چند ماه شد و کبوتره برنگشت به آشیونش.
بعد از چند ماه وقتی این کبوتربازه میاد رو پشت بوم میبینه کبوترش برگشته میدوه میگیرتش,بغلش میکنه بوس میکنه باهاش حرف میزنه درد و دل میکنه
به کبوترش میگه:بی وفا چرا رفتی نمیگی از دوریت دق میکنم؟ میدونی چقدر دلم برات تنگ شده؟ کجا بودی تا حالا؟؟آب و دونه خوردی؟؟چقدر لاغر شدی!!!قربونت بشم الهی
توی همین حرفا یه نیگا به آسمون میکنه میگه : خدا این کبوتره چند ماه نبود دل خیلی گرفته بود الان برگشته خیلی خوشحال شدم دیگه ناراحت نیستم.الان پیش خودم از دست همه خطرات در امانه نمیذارم کسی بهش آسیب بزنه توی آشیونش جاش اَمنه اَمنه.
یه سوال خدایــــــــــــــــــــــــــــــا؟؟؟؟؟ اگه منم برگـــــــــــــــــــــــــــــــردم تو هم این همه خوشحال میشی؟؟؟؟
همون جا کبوتر بازه توبه میکنه میشه یه آدم خوب و خدا پرست...
اَلا بذِکر الله تطمئنُ القولوب... یا مهدی
به وبلاگZOHOR-MONJI خوش آمدید.